شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشد چه شقایق چه گل پیچک و یاس
تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است
به جويبار كه در من جاري بود
به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من
به دسته هاي كلاغان
كه عطر مزرعه هاي شبانه را
براي من به هديه مي آوردند
به مادرم كه در آينه زندگي مي كرد
و شكل پيري من بود
و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت
سلامي دوباره خواهم داد
مي آيم مي آيم مي آيم
با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك
با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار
مي آيم مي آيم مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها كه دوست
مي دارند
و دختري كه هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد
کاش مي شد قلب ها آباد بود ... کينه و غمها به دست باد بود
کاش مي شد دل فراموشي نداشت ... نم نم باران هم آغوشي نداشت
کاش مي شد کاش هاي زندگي ... گم شوند پشت نقاب بندگي
کاش مي شد کاش ها مهمان شوند ... در ميان غصه ها پنهان شوند
کاش مي شد آسمان غمگين نبود ... رد پاي قهر و کين رنگين نبود
کاش مي شد روي خط زندگي ... با تو باشم تا نهايت سادگي
نه اندوه٬
و نه هیچ یک از مردم این آبادی!
به حباب نگران لب یک رود قسم٬
و به کوتاهی آن لحظه شادی٬ که گذشت٬
غصه هم خواهد رفت...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.
لحظه ها عریانند٬
به تن لحظه خود٬ جامه اندوه مپوشان هرگز...

من دگر هیچ نخواهم گفت
که سکوت،
بهترین حرف من است
و نگویم حتی
که سکوت
بهترین همره من هست هنوز
من دگر هیچ نگویم هرگز...
آن زمانی که من و عالم پر حرف سکوت
بنشینیم و بگوییم ولی بی گفتن
من نگویم باز هم
گر چه در دل خواهم
که به بگویم به سکوت
که من عاشق تو ام
که اگر گویم
این سکوت است که می میرد
وای به سخن گفتن من
به همان واژه ای که من گفتم
که نبود جز بهترین واژه ی دنیای ادب
و تو هم هیچ نگو با دل من
تو اگر فکر کنی
که منم همچو سکوت
شکنی گر تو بگویی حتی
بهترین واژه در این عالم زیبای خدا
گر منم همچو سکوت
تو نگو هیچ دگر
که مرا می شکنی

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي
پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر است...








