تبليغاتX
احساس بارونی


احساس بارونی

به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...


این قافله عمر عجب می گذرد                  دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری             پیش آر پیاله را که شب می گذرد



+نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت14:52توسط آرزو | |

وقتی به مقبره ی بزرگان می نگرم، هرگونه احساس رشک در من می میرد. وقتی که اندوه پدران و مادران را بر مزار فرزندانشان می بینم ، دلم از شفقت آب می شود . وقتی به مقبره ی پدران و مادران می نگرم ،بیهودگی اندوه بر رفتگانی را می بینم که چندی دیگر خودمان نیز باید از پی آنان برویم.وقتی پادشاهان را در کنار آنان که معزول شان کردند، خفته می بینیم یا رهبرانی که با ستیزه ها وجدال هایشان جهان را دچار تفرقه نموده اند،با اندوه و حیرت به رقابت ها ،نفاق ها و مشاجره های حقیر آدمی پی می برم.وقتی به تاریخ مقابر می نگرم ، چه آنان که دیروز مرده اند و چه آنانی که صدها سال پیش، به روز عظیمی می اندیشم که همه ی ما معاصرانی  خواهیم بود که به پا خواهیم خواست.

((ژوزف ادیسون))




+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت13:8توسط آرزو | |

چارلي چاپلين به دخترش: هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن.
قلبت را خالي نگه دار، اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي، سعي كن كه فقط يك نفر باشد. به او بگو كه تو را بيش تر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم، زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم...

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت14:4توسط آرزو | |

ما در این کلبه خوشیم ،تو در آن اوج که هستی خوش باش


                         ما به یاد تو خوشیم ، تو به یاد هر که هستی خوش باش




+نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت20:51توسط آرزو | |

تو بهاری نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام هربهار این همه زیبائی را
سبزی چشم تو دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را میکاود.....

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت19:15توسط آرزو | |


عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟


نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟


وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟


آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من، نمی پاشد زِ هم دنیا چرا؟

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت21:40توسط آرزو | |

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد 



+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت17:21توسط آرزو | |

"عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد."

                                                                   کي نودسن

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت20:28توسط آرزو | |

من ندیدم عاقبت در آسمان شهر رویاها،
      
نور خورشیدی


زیر پایم بوته های خشک با اندوه می نالند


                   «چهره ی خورشید شهر ما دریغا سخت تاریک است»

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت16:58توسط آرزو | |

روي علف ها چكيده ام
من شبنم خواب آلود يك ستاره ام
كه روي علف هاي تاريك چكيده ام
جايم اينجا نبود
نجواي نمناك علف ها را مي شنوم
جايم اينجا نبود


فانوس
در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند
كجا مي رود اين فانوس ،
اين فانوس دريا پرست پر عطش مست ؟
بر سكوي كاشي افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پريان مي چرخد
زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد
باران پر خزه مستي
بر ديوار تشنه روحم مي چكد
من ستاره چكيده ام
از چشم نا پيداي خطا چكيده ام:
شب پر خواهش
و پيكر گرم افق عريان بود.
رگه سپيد مرمر سبز چمن زمزمه مي كرد.
و مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد.
پريان مي رقصيدند.
و آبي جامه هاشان با رنگ افق پيوسته بود.
زمزمه هاي شب مستم مي كرد.
پنجره رويا گشوده بود.
و او چون نسيمي به درون وزيد.
اكنون روي علف ها هستم
و نسيمي از كنارم مي گذرد.
تپش ها خاكستر شده اند.
آبي پوشان نمي رقصند.
فانوس آهسته بالا و پايين مي رود.
هنگامي كه او از پنجره بيرون مي پريد
چشمانش خوابي را گم كرده بود.
جاده نفس نفس مي زد.
صخره ها چه هوسناكش بوييدند!
فانوس پر شتاب !
تا كي مي لغزي
در پست و بلند جاده كف بر لب پر آهنگ؟
زمزمه هاي شب پژمرد.
رقص پريان پايان يافت.

كاش اينجا نچكيده بودم!
هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد
فانوس از كنار ساحل براه افتاد.
كاش اينجا- در بستر پر علف تاريكي- نچكيده بودم !
فانوس از من مي گريزد.
چگونه برخيزم؟
به استخوان سرد علف ها چسبيده ام.
و دور از من ، فانوس
در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت8:33توسط آرزو | |